تبليغاتX
::. دل شکسته .::

دل شکسته

 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

خرداد 1387
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

 

: پیوندها

 

uploud
راز دلدار
مریمی
ضد حال
دو پرنده یک پرواز
تنهای دختری تنها
سپیده شب
نازک دل
بارون میاد(مهرداد)
شب بوي زيبا(خانومي)
دل نوشته های یک عاشق دل شکسته
عاشقانه ها
من ودريا
فصل زرد
کتابهای صوتی (گویا)
::.

 

: موسیقی

 


 


IransBs.com

:لوگوی دوستان

 







 برنانت

 
 

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت،
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود
و به یک قلب يتيم،
که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود
تو برو !!
برو تا راحت تر،
تکه های دل خود را آرام
سر هم بند زنم ........

| +| نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386 توسط helen  http://delshekasteashegh.blogfa.com/post-6.aspx">ارسال به یک دوست
 
درود

درود

ميان كوچه نفس هاي مرد مي لرزيد

ميان خون و عرق هاي سرد مي لرزيد

تمام كوچه پر از خاطرات پر غم اوست

و پشت و  خنجر بعد از نبرد مي لرزيد

و باد سرد جدايي وزيد و فرصت مرگ

صداي خش خش پاهاي مرد مي لرزيد

سكوت محض رهايي ز قيد و بند نفس

ميان پنجه و چنگال درد مي لرزيد

و روبروي نگارش چه عاشقانه خميد

قدي كه بين تابش خورشيد زرد مي لرزيد

| +| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 توسط helen  http://delshekasteashegh.blogfa.com/post-5.aspx">ارسال به یک دوست
 
دوباره دلتنگي

این درد است

که گلویم را می فشارد

و با هر تپش قلبم

در رگهای خشکیده جانم

جاری می گردد

این درد است

که هر نفسم به بوی آن

آغشته است

و رد پایش بر تمامی خاطراتم

حک شده است........

من سالهاست که به نفرین زندگی دچارم
و اکنون که مرگ

بر اطرافم سایه افکنده

نصیب من تنها حسرت است

و باز هم درد ......!

| +| نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386 توسط helen  http://delshekasteashegh.blogfa.com/post-4.aspx">ارسال به یک دوست
 
سلام بچه ها نمی خواستم تو وب جدیدم دوباره غمگین بنویسم اما به خدا دلم گرفته

واسم دعا کنین

واقعا به دعای شما نیاز دارم

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386 توسط helen  http://delshekasteashegh.blogfa.com/post-3.aspx">ارسال به یک دوست
 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روئيد با حسرت جدا كردم
 
و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي:
     "دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي..."
     "ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشمان..."
     "تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم"
همين بود آخرين حرفت
 
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا رفتي ؟   نميدانم چرا؟    شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نميدانم كجا؟   تا كي؟   براي چه؟
ولي رفتي.....
                و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي‌باريد
 
| +| نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386 توسط helen  http://delshekasteashegh.blogfa.com/post-2.aspx">ارسال به یک دوست
 


This Template Designed By  hadi_x7
> All Rights Reserved